خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
487
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
به فرد اول ، « مجيب » و به دوم « سائل » گفته مىشود . در عرف بعضى از متأخران ، فرد نخست « ممهّد » و دوم « معترض » ناميده شدهاند . مجيب براى تثبيت و تقرير وضع خود ، بر مشهورات مطلق يا مشهورات محدود برحسب تسليم اهل وضع ، اعتقاد نموده و سائل اعتماد و تكيهاش بر امورى است كه مجيب آنها را مسلّم مىپندارد . ازاينرو ، موادى كه در جدل به كار مىروند ، عبارتاند از : مسلّمات مطلق ، مسلمات محدود يا مسلمات برحسب شخص و صورت حجتهايى كه اقامه مىشود ، تنها قياس نيست ، بلكه علاوه بر قياس ، شبه قياس مانند استقرا و غيره نيز هست . و بهطور كلى آنچه در باب جدل استفاده مىشود عامتر از چيزى است كه در باب برهان استعمال مىگردد . بنابراين قياس در اين صناعت و صناعتهاى ديگرى كه از اين پس ذكر خواهيم كرد ، عبارت است از قولى مؤلف كه وضع آن مستلزم قولى ديگر باشد خواه در نفس الامر يا برحسب تصور قياسكننده ( يعنى خواه در نفس الامر مستلزم باشد يا گمان كنند كه مستلزم است ) . واضع آن قولها نيز يا حق - تبارك و تعالى - بوده و آن مواد قياس هم برهانى است ، يا غيرحق مانند جمهور يا قوم يا شخص خاصى است . و اين غيرحق به وجهى ممكن است شامل صورت نخست نيز بشود . زيرا آنچه غير حق وضع مىكند ممكن است فى نفسه استحقاق آن را داشته باشد كه آن را نيز حق وضع كند و ممكن است اينگونه نباشد . از اينرو هريك از صور و مواد در صناعت جدل عامتر از آنچه در برهان است مىباشد . مقدمات هر قياسى يك طرف از دو طرف نقيض است . اما فرق برهان با جدل اين است كه در برهان آن يك طرف بعينه معلوم است و در جدل لا بعينه . زيرا نظر جدلى الزام طرف مقابل است نه تعيين مطلوب ، چنانكه نظر طبيب حصول سلامتى براى مريض است نه گرم كردن يا سرد كردن مزاج ( تبريد يا تسخين مزاج ) . ازاينرو جدلى ممكن است از دو طرف نقيض برحسب دو غرض مختلف استفاده كند . چنانكه طبيب نيز برحسب دو مرض مختلف ممكن است دو داورى متضاد را تجويز نمايد . و از آنجا كه هرچه يقينى نباشد يا ظنى بوده و يا آميختهء به ظن است ، و ظن ، علم